آیا می دانید راز چفیه چیه ؟
هيچ تا حالا در مورد راز چفيه فكر كرديد چه رازي درونش نهفته است
كه اينقدر با ارزشش كرده.نمي دونم منم مثل شما.
اما مي دونم همين چفيه كه شايد به چشم آدم هاي ظاهر بين تكه اي
پارچه بيش نيست خيلي جاها بوده و خيلي چيزها رو ديده و شنيده كه
من و شما نديديم و نشنيديم. چفيه در دو كوهه متولد شد و بعد شد
شناسنامه شهيد.
چفيه تنها هم نشين دلهاي عاشقيه كه از درد عشق سر به سجده كوي
معشوق گذاردند و تنها شنونده نجواي غريبانه آنها در خلوت شبهای
دو كوهه است همون هايي كه شب هنگام با بستر خواب غريبه بودند و
و بستر خود را گودالهايي قرار مي دادندكه وعده گاه آنها با معشوق
بود.همون گودالهايي كه درونش سر به سجده بندگي و دلدادگي مي
گذاشتند و ملتمسانه طلب وصال مي كردند.
چفيه شاهد قطرات اشك چشمان عاشقان بوده كه از درد فراق يار جاري
مي شده وگهگاهي هم متبرك به اين قطرات مرواريد شده و از اين طريق
گنجينه راز و نيازهاي شوريدگان طريقت عشق شده.
چفيه شاهد بوسه زدن تير و تركشها بر تن چون لاله شهدا بوده و
شاهدگلگون شدن و غلتيدن لاله هاي عشق در خون خودشان بوده.
چفيه شاهد وضوي عرفاني مرغان آسماني بوده كه هر لحظه مشتاق پر
كشيدن از سجاده نماز تا عرش كبريا بودند.چفيه حتي سفره طعام
درويشانه آنان نيز بوده.
چفيه خاك و خون را،سجود و عروج را و آراميدن و پرواز را با هم ديده
است.
آه چفيه حسرت مي خورم به اين همه سعادتي كه نصيبت شده.
به من بگو آن زمان كه نجواي آنان را با معشوق مي شنيدي ،
آن زمان كه پر كشيدن آنان به سوي يار را مي ديدي،
آن زمان كه هزاران نديده و نشنيده آنها را ديدي و شنيدي
چه احساسي داشتي؟
كاش لب به سخن باز مي كردي اين راز را ميگفتي كه رمز جاودانگي
ات چيست؟
اما چفيه تو امروز نيز سعادتي والا نصيبت شده تو امروز افلاك نشيني
توامروز بردوش كسي بوسه زده اي كه مايه فخر ماست
اما آقا نيز به اين نشان كه بسيجي است تو را بر دوش دارد.
اي چفيه مي دانم كه تو دفتر ناگشوده رازهاي پنهان جبهه اي به همين
خاطر تو را دوست دارم.اي كاش آن زمان كه مولا مي آيد نيز تو باشي و
باز هم پلاك بسيجي نشان سربازانش باشي. و باز هم ماجراي عشق را
از سر بگيري...........................




