تبليغاتX
یادگار شلمچه

یادگار شلمچه

وبلاگ نو یس دفاع مقدس

 

آیا می دانید راز چفیه چیه ؟                     

 

هيچ تا حالا در مورد راز چفيه فكر كرديد چه رازي درونش نهفته است

 كه اينقدر با ارزشش كرده.نمي دونم منم مثل شما.

اما مي دونم همين چفيه كه شايد به چشم آدم هاي ظاهر بين تكه اي

پارچه بيش نيست خيلي جاها بوده و خيلي چيزها رو ديده و شنيده كه

من و شما نديديم و نشنيديم. چفيه در دو كوهه متولد شد و بعد شد

شناسنامه شهيد.

چفيه تنها هم نشين دلهاي عاشقيه كه از درد عشق سر به سجده كوي

معشوق گذاردند و تنها شنونده نجواي غريبانه آنها در خلوت شبهای

 دو كوهه است همون هايي كه شب هنگام با بستر خواب غريبه بودند و

 و بستر خود را گودالهايي قرار مي دادندكه وعده گاه آنها با معشوق

 بود.همون گودالهايي كه درونش سر به سجده بندگي و دلدادگي مي

گذاشتند و ملتمسانه طلب وصال مي كردند.

چفيه شاهد قطرات اشك چشمان عاشقان بوده كه از درد فراق يار جاري

مي شده وگهگاهي هم متبرك به اين قطرات مرواريد شده و از اين طريق

گنجينه راز و نيازهاي شوريدگان طريقت عشق شده.

چفيه شاهد بوسه زدن تير و تركشها بر تن چون لاله شهدا بوده و

شاهدگلگون شدن و غلتيدن لاله هاي عشق در خون خودشان بوده.

چفيه شاهد وضوي عرفاني مرغان آسماني بوده كه هر لحظه مشتاق پر

 كشيدن از سجاده نماز تا عرش كبريا بودند.چفيه حتي سفره طعام

 درويشانه آنان نيز بوده.

چفيه خاك و خون را،سجود و عروج را و آراميدن و پرواز را با هم ديده

است.

آه چفيه حسرت مي خورم به اين همه سعادتي كه نصيبت شده.

به من بگو آن زمان كه نجواي آنان را با معشوق مي شنيدي ،

آن زمان كه پر كشيدن آنان به سوي يار را مي ديدي،

آن زمان كه هزاران نديده و نشنيده آنها را ديدي و شنيدي

چه احساسي داشتي؟

كاش لب به سخن باز مي كردي اين راز را ميگفتي كه رمز جاودانگي

 ات چيست؟

اما چفيه تو  امروز نيز سعادتي والا نصيبت شده تو امروز افلاك نشيني

توامروز بردوش كسي بوسه زده اي كه مايه فخر ماست

اما آقا نيز به اين نشان كه بسيجي است تو را بر دوش دارد.

اي چفيه مي دانم كه تو دفتر ناگشوده رازهاي پنهان جبهه اي به همين

خاطر تو را دوست دارم.اي كاش آن زمان كه مولا مي آيد نيز تو باشي و

 باز هم پلاك بسيجي نشان سربازانش باشي. و باز هم ماجراي عشق را

از سر بگيري...........................

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط میثم  | 

 

 "با شاهدان "

 

شاهد .... شهید .... شهادت
چه بگویم که جز حسرت بر سره راهم نیست

 و جز شرم در کلامم

 ...
خراشی بر صورت احساسم افتاده


این چه رسمی ست مانده بر زمانه؟


آنانکه خون دادن در راه معشوق را مرام خویش برگزیدند؛


آنانکه که مثل ما فقط حرف انتظار را نزدند و ادعای

 
 دیدن جمال روی مهدی فاطمه ،به خواندن دعاي ندبه 

مثل ما اکتفا نکردند


آنان ،برای دیدنش جان دادند


همانطور که دوست فدای دوست می گردد،عاشق فدای معشوق و 

 فدای معبود...


 راه ورسم عاشقی ست و جزء این نیست مرا. عشق بازی


آنان به جایی رسيدند كه بهای خویش را   جز خداوند نتوانست

 

خریدارشان باشد.


چه زیباست رسیدن عاشق به معشوق خود.

  
چه راویتگری توان روایت این عشق بازی 

 
عاشق را مي تواند روايت كند؟

 

روحش به قصد وصال معشوق است

 
ولی جسمش همچنان بر روی خاک افتاده.

 
ولی نه !!

!
انگار جسمش هم، به دیدار معشوق رفته .

 

این چه رسمی ست؟؟؟


مگر در میان باران آتش و ترکش خمپاره، انسان به سجده می نشیند؟


آری   !!!


 این رسم عاشقی ست و جز

.  این نیست مرام عشق بازی


سجده بر خون زدن زیر باران

 

رسم عرشیان خاک نشین است و


اين مرام اوست كه اينچنين بر خونش سجده زده.


آخرین نماز عشق را همچو سالار شهیدان در قتلگاه عشق ،

بر خون سرخش تا پیشانیش ، اقامه کند.


مگر نه اینکه این شقایقها وارثان مکتب ثارالله  اند؟


چه زیباست برایشان سجده نماز عشق خواندن،

در میان باران آتش تا

 

 خون،معبری  به آسمان باز کنند....


سبز رفتند و ما زرد ماندیم



حال ای دوستان !


اینک تمام دارایی امروز ما ،

خون بهای پاک هزاران شهيدو...است!


پس چه  کنیم و به چه راهی برویم؟

يادمان باشد كه !


خون شهیدان را فرش راهمان  نکنیم...

 

اللهم اجعل عواقب امورناخیرا. 

            "  آمين يا رب العالمين    "

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط میثم  | 

   غربت   

به نام رب مهدی لب گشایم              سرود غربتش را می سرایم

 

سخن از غربت مهدی زهراست       سخن از بی وفایی من و ماست

 

غم مهدی غمی جان کاه باشد            از ان کمتر کسی آگاه باشد

 

کجا یوسف چنین زندان کشیده           کجا یعقوب این هجران کشیده

 

شکیبایی از او شرمنده گشته             زغم جان و دلش آکنده گشته

 

زند ایوب زانو محضر او                 بیاموزد صبوری در بر او

 

هزار و یکصدو هفتاد سال است        که میداند مولا در چه حال است؟

 

فدای غربتش یاور ندارد                  به این غربت کسی باور ندارد

 

از او مظلومتر در این جهان کیست    زکنه غربتش کس با خبر نیست

 

به غیبت سوزو اشک و آه دارد         چو جد خویش سر در چاه دارد

 

تو گویی خار در چشمش نشسته         دلش از غفلت شیعه شکسته

 

قسم بر صورت زهرا که نیلیست        به رخساری که ازرده ز سیلیست

 

در این غم اشک ال الله جاریست        حدیث قرنها چشم انتظاریست

 

غریب و یکه و تنهاست مهدی            کجا شد شیعیان این رسم مردی؟

 

همه کردیم مهدی را فراموش        رسد هل من معین همواره بر گوش .....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط میثم  | 


السلام عليک يا فاطمة الزهرا
ء

 ايتها الشهيده
يا سيده نساء العالمين یا بنت رسول الله

 

          

مي روم مدينه ، با کوله باری  ازي از نياز.


 با دنيايي از التماس و تمناي وصال.


مي روم تا در مقابل قبه الخضرا دست تواضع و   

 

ادب را بر سينه بگذارم.


مي روم تا اشک ها  را نثار زمين تفتيده و خشک

 

 

بقيع کنم .

 
مي روم  تا سفره ي
  دلم را بامادرم واکنم .

 

 

مي روم تا  امانتي هاوالتماس دعا هاي دوستان را

 

 تحويل مادرم دهم.


و مي روم تا دل هايي را که همراهمون روانه شده ،

 

به پنجره هاي بقيع، گره بزنم.


تقصير من نيست...

 

 

 من فقط اين پنجره ها را مي شناسم.

 

دوستان !


نمي دانم
  مزار مادرم زهرا کجاست ؟

 

 

تا بوسه هاي شما را تقديمش کنم.


 

باور کنيد ... نمي دانم.


دلم گرفته است .. .

 

همان مقدار که دلهاتون می خواد الان  اينجا باشيد.


دل شما از دوري و تنگي .... و

 

 

 دل من از نزديکي و هجران.

 


 مثل اينکه قرار نيست دل شيعه آرام بگيره .


شيعه بايد هميشه بسوزه.


چه از دور ... و چه از نزديک...


خدايا!

 

 کي  دل هاي سوخته ي شيعيان شفا می گیره و

 

 

درمان ميشه  ؟


پس کي خداي من...؟

 

 

  كي ؟ كي ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط میثم  | 

دست نوشته اي از شهيدامیر حاج امینی

 

 

 


سلام بر خدا و شهيدان خدا و بندگان مخلص او..... از اينکه بنده بد و گناهکار خدايم سخت شرمنده ام و وقتي ياد گناهانم مي افتم آرزوي مرگ مي کنم ولي باز چاره ام نمي شود.
هيچ برگ برنده اي ندارم که رو کنم ، جز اينکه دلم را به دو چيز
خوش کرده ام: يکي اينکه با اين همه گناه، او دوباره مرا به سرزمين پاکي و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند. پس لابد دوستم دارد و سر به سرم مي گذارد، هرچند که چشم دلم کور است و نمي بينم و احساسش نمي کنم اگر چنين نبود پس چرا مرا به اينجا آورد؟
دوم اينکه قلبي رئوف و مهربان دارم و با همه بديهايم بسيار دلسوزم. لحظه اي حاضر به رنجش کسي نمي شوم، حتي رنجش بسيار کوچک و ناچيز، ولي در عوض براي خوشنودي ديگران حاضر به تحمل هرگونه رنجي مي شوم. بله! به اين دو چيز دل خوش کرده ام.
اگر دوستم داري که مرا به اينجا آورده اي پس به آرزويم که .... برسان
.
اي کساني که اين نوشته را مي خوانيد
، اگر من به آرزويم رسيدم و دل از اين دنيا کندم، بدانيد که نالايق ترين بنده ها هم مي توانند به خواست او، به بالاترين درجات دست يابند. البته در اين امر شکي نيست ولي بار ديگر به عينه ديده ايد که يک بنده گنهکار خدا به آرزويش رسيده است.
حالا که به عينه ديديد، شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا مي کنم، بياييد و به خاکش بيفتيد و زار زار گريه کنيد و اميدوار به بخشايش و کرمش باشيد. با او آشتي کنيد. زيرا بيش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافي است يکبار از ته دل صدايش کنيد. ديگر مال خودتان نيستيد و مال او مي شويد و ديگر هر چه مي کند، او مي کند و هر کجا که مي برد، او مي برد......


شنبه 7/4/65
ساعت 5 بعدازظهر
بنده مخلص و گنهکار، امير حاجي اميني


 


پي نوشت:
- خيلي ها سر مزارش رفتن، تو همين بهشت زهراي تهران.

 قطعه 29 . هرکي رفت ياد بقيه هم بکنه.

              التماس دعا
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط میثم  | 

 

 

در پي گفت‌وگوهاي منتشر شده در باره دلايل پايان جنگ تحميلي،

كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود،دفتر هاشمي رفسنجاني،

نامه محرمانه امام خميني(ره) درباره پذیرش قطعنامه 598

خطاب به مسئولان لشكري و كشوري را پس از 18 سال منتشر کرد


متن نامه حضرت امام خميني (ره) كه به خبرگزاري ها نمابر شده، به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود،
فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود.
اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست.
آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند،
مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود.
مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.
شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم.
خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام
علينا و علي عبادالله
الصالحين.

روح الله الموسوي الخميني

شنبه 25/تير/67

  استفاده از این خبر با درج نا م وبلاگ مجاز می باشد. در غیر اینصورت حکم شرعی دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط میثم  | 

کجایید ای شهیدان خداییکجایید ای سبک روحان عاشقکجایید ای شهان آسمانیکجایید ای ز جان و جا رهیدهکجایید ای در زندان شکستهکجایید ای در مخزن گشادهدر آن بحرید کاین عالم کف او استکف دریاست صورت​های عالمدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبرآ ای شمس تبریزی ز مشرق

 

بلاجویان دشت کربلاییپرنده​تر ز مرغان هواییبدانسته فلک را درگشاییکسی مر عقل را گوید کجاییبداده وام داران را رهاییکجایید ای نوای بی​نواییزمانی بیش دارید آشناییز کف بگذر اگر اهل صفاییبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکه اصل اصل اصل هر ضیایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط میثم  | 

                

 

برای شادی روح مطهرش وارواح همه شهدا ،  " صلوات "

 

                                                                                  

شهید آوینی (ره )  به همراه یک گروه فیلمبردار جهت ساخت مجموعه جدیدی از روایت فتح به یکی از مناطق عملیاتی دفاع مقدس عزیمت کرده بود در حین بررسی منطقه و تحقیق درباره هشت سال دفاع مقدس به همراه مهندس محمد سعید یزدان پرست با مین برخورد کرد و به شهادت رسید. شهید آوینی دو روز قبل از عزیمت به منطقه فکه، در پاسخ به این سؤال که به کدام منطقه می روی گفته بود:
“می دانی به کجا می روم، به فکه، همانجایی که رزمندگان ما با چشم خود تحویل نفوس شهدا توسط فرشتگان را مشاهده می کردند.”
پس از شهادت این بزرگوار، رهبر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی خامنه ای از ایشان به عنوان سید شهیدان اهل قلم تجلیل کردند.

سالروز شهادت هنرمند متعهد انقلاب اسلامی و دلسوخته جبهه های حق علیه باطل و بیانگر حقایق و رشادتها و شجاعتهای رزمندگان اسلام، بنا به پیشنهاد شاعران، نویسندگان و هنرمندان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به مقام معظم رهبری، “روز هنر انقلاب اسلامی” نامگذاری شد.

   زندگینامه و فعالیتهای شهید سید مرتضی آوینی (ره ):
شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی (ره ) در سال 1326 شمسی در شهر ری دیده به جهان گشود. بعد از گذراندن تحصیلات مقدماتی و اخذ دیپلم، موفق به گرفتن کارشناسی ارشد معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد و قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی، در زمینه ادبیات مطالعاتی انجام داد.
بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل جهاد سازندگی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) در سال 1358 شمسی به فعالیت در جهاد سازندگی مشغول شد و جهت مرتفع ساختن مشکلات روستائیان به روستاها عزیمت کرد؛ اما از مشاهده ظلم و ستمی که به این طبقه از جامعه از طرف رژیم سابق وارد شده بود، بنا به ضرورت به سوی فیلم سازی برای جهاد سازندگی کشانده شد و اولین کار خود را در مجموعه تلویزیونی “خان گزیده ها” که در ارتباط با غائله خسرو قشقایی بود، به تصویر کشاند. سال بعد به عنوان نماینده جهاد سازندگی به گروه تلویزیونی جهاد پیوست و مجموعه فیلمهای “روایت فتح” را که خلقتی زیبا از هنر به یاد ماندنی رزمندگان اسلام بود، به یادگار گذاشت.
شهید هنرمند بیش از صد فیلم مستند را تدوین و کارگردانی کرد (یک قسمت از سیل خوزستان، قسمتی از مزد جهاد شهادت، یک قسمت از فراق یار، یک قسمت از دیار فراموش شده بشاگرد و هفتاد قسمت روایت فتح). شهید آوینی ( ره ) از سال 1367 شمسی تا پایان جنگ به فعالیت در حوزه هنری پرداخت و تا سال 1370 علاوه بر سردبیری ماهنامه سوره و نشریات وابسته به آن، مسئولیت واحد تلویزیونی را نیز به عهده داشت.
کتاب آیینه جادوی او (حاوی مجموعه مقالات سینمایی) نشان داد که برخلاف بسیاری از مدعیان، حرفهای اساسی و جهان بینی و نگرشی قوام یافته و سامانمند نسبت به سینما دارد. شهید آوینی از سال 1371 با تأکید مقام معظم رهبری فعالیت دوباره ای در جهت ساخت سری جدید روایت فتح آغاز کرد و همزمان با فعالیت گروه های تفحص، جهت شناسایی پیکرهای شهیدان جاویدالاثر هشت سال دفاع مقدس، تصاویر جدید “روایت فتح” را جهت بازگویی حقانیت این شهیدان و بیان مظلومیت آنان ضبط کرد و سرانجام در 20 فروردین 1372 شمسی در تحقق همین هدف به شهادت نایل شد و در جوار شهیدانی که سالها در فراقشان، برایشان مرثیه می خواند و در وصلشان لحظه شماری می کرد، آرمید.
شهید آوینی به جوار مولایش حسین علیه السلام و ولی امرش حضرت امام خمینی (ره) پیوست تا راه و رسم شهادت را بسته نپنداریم. پیکر پاک شهید سید مرتضی آوینی هنرمند بسیجی در 22 فروردین با حضور مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) و گروهی از مسئولان کشور و هنرمندان شیفته هنر، تشیع شد و در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

 آثار شهید آوینی ( ره ):
از آثار شهید آوینی مجموعه مقالات سینمایی با نام آیینه جادو، کتاب آغازی بر یک پایان، کتاب فتح خون و کتاب مجموعه مقالات فرهنگ و هنر، مقاله شرح نور در تفسیر غزلیات حضرت امام خمینی (ره)، پروسترویکای اسلامی وجود ندارد، گرداب شیطان، وفاق اجتماعی، اسلامیت یا جمهوریت، یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان، آیا تئاتر زنده می ماند؟ ، کدام عرفان، آفات غرض ورزی، تحلیل آسان، حلزون هایی خانه به دوش، تجدد یا تحجر، یک هشدار، کانون کدام نویسندگان، انقلاب اسلامی و اتوپیای غرب زدگان، راز رمز، شعر و جنون، غزال غزل، یاد بهشت و نوحه انسان در فراق، فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟، زبان و فضا، تکرار مکررات، بنیان سفسطه بر باد است، صلیبی از خون سرخ، راز سرزمین آفتاب، آزادی قلم، ادبیات آزاد یا متعهد، فلسفه تسخیرگر، ما و فرهنگ واحد جهانی، انفجار اطلاعات و ژورنالیسم حرفه ای را می توان نام برد.

 

                                          

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط میثم  |